عقلگرایی ما زیر سایهی احساسگرایی ماست!
✍️حسین شیران
.
در تئوری "تحلیل رفتار متقابل (TA)" در حوزهی روانشناسی اجتماعی، برای «خود (Ego)» شخصیت هر فرد سه حالت «کودک»، «والد» و «بالغ» در نظر میگیرند و بعد حسب یکسری ویژگیها، پندارها، گفتارها و کردارهای هر فرد در موقعیتهای اجتماعی مختلف را متمایزا به هر یک از این خودها ارجاع میدهند و بدین ترتیب نظرا و عملا به بازنمایی این مهم که شخصیت و بهتبع آن رفتارهای هر فرد تا چه حد تحت سلطه و سیطرهی کدامیک از خودهای کودک، والد یا بالغ اوست کمک میکنند.
.
«خودِ کودکِ» شخصیت هر فرد- همچون هر کودکی، سرکش و سربههوا و سرشار از خواسته و خیال و غرق احساس و عشق و نفرت و عناد و عجول و عاری از احتیاط و ماجراجو و غافل از تبعات و خطرات و بسی دور از آیندهنگری و معذور از مسئولیتپذیری است. در مقابل، «خودِ والدِ» شخصیت، بسی منضبط و محافظهکار و مراقب و مبلّغ ارزشها و هنجارها و مقلّد مراجع و مواضع سنتی، و همواره بر این قرار و مدار منتقد و موعظهگر و ملامتگر و محاکمهگر «خود کودک» است.
.
ورا و فرای این دو خود، «خودِ بالغِ» هر شخصیتی بس عقلمحور و منطقگرا و عاقبتاندیش و بازاندیش است- خوب میبیند و خوب میشنود و خوب استدلال میکند و حسب شرایط مکان و زمان موجود و نیز مقام و موضع و منظر طرف مقابل، خوب تصمیم میگیرد و بر این اصل و اساس همواره با «طرح و تدبیر» مسائل و مشکلات خود را حل و فصل میکند و به حل و فصل مسائل و مشکلات دیگران هم کمک میکند و بدینقرار بسی باعث بهبود مناسبات و مراودات و معادلات فیمابین میگردد.
.
هدف این طرح تئوریک آگاهسازی افراد از عملکرد خودهای شخصیتی و پیوند زدن این آگاهی به تغییر و تحول و توسعهی ارتباطات در راستای گذار از سه وضعیت ناقص و ناسالم «من خوب هستم تو خوب نیستی»، «من خوب نیستم تو خوب هستی»، «من خوب نیستم تو هم خوب نیستی» و رسیدن به وضعیت بهتر و برتر چهارم «من خوب هستم تو هم خوب هستی» است. این رویکرد اینگونه با ترویج خودسازی و دیگریسازی، مسئولیت آینده را مستقیما متوجه حاضران و نه گذشتگان میداند.
.
این نظریه را بههمین منوال میتوان از سطح خرد به سطح میان و کلان کشاند و همچو اشخاص، برای گروهها و جوامع بشری هم شخصیتی و برای شخصیتاش سه خود «کودک» و «والد» و «بالغ» قائل شد و بعد با بررسی فراوانی پندارها و گفتارها و کردارهای صادره از هر کدام از این خودها در سطح گروه یا جامعه، وجههای مشخص از شخصیت آن گروه یا جامعه را به تصویر کشاند و به این مهم که اساسا شخصیت گروه یا جامعه بیشتر تحت تأثیر و تسلط کدامیک از این خودهاست دست یافت.
.
حالیا جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم، بهعنوان یک واقعیت اجتماعی انکارناپذیر، بیشتر تحت سایه و سلطهی «خود کودک جامعه» است تا خود والد و بالغاش؛ در هر برهه در هر کجای جامعه بنگرید اغلب این احساس و هیجان و ابراز عشق و علاقه و اظهار خشم و نفرت و شعر و شعار و درود بر فلان و مرگ بر فلان است که جریان و غلیان دارد و در این میان خطیب و شاعر و مداح و بازیگر و بازیکن و امثالهم است که میداندار است و از مرجعیت و مشروعیت و محبوبیت برخوردار است!
.
در یکچنین وضعیتی «خود والد جامعه»، نالان از شکستن حریمها و حرمتها و هنجارها و ارزشهای جاری جامعه و هراسان از نشستن به خاک سیاه بینظمی و بینظامی، مشغول نقد و نصیحت و نکوهش «خود کودک» جامعه است، غافل از اینکه این بخش از خود جامعه، غرق عشق و احساس و هیجان است و هیچ گوشاش بدهکار هیچ پند و اندرزی از هیچ بزرگی نیست! بهقول خود سعدی: "مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن | سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم"!
.
بدینقرار در مقابل «مسألهساز»یهای «خود کودک جامعه» که پیوسته با عملکردهای نیندیشیده و نسنجیدهاش رقم میزند، «خود والد جامعه» هم با تکیه و تأکید بیش از حد به نظم و نظام کهن و اصرار بر بازگشت به سنت و بازجستن راه نجات در خورجین گذشتگان، بهنوعی «مسألهبازی» میکند و بر این قرار و مدار البته که نه فقط هیچ مسألهای حل و فصل نمیشود بلکه برعکس بر حجمشان هم افزوده میشود و جامعه اینگونه که هست لبریز از مسائل و مشکلات مختلف میگردد!
.
در حقیقت این «خود بالغ جامعه» است که باید از جای برخیزد و با اقتدار «عقلگرایی» پیشه سازد و با «بازاندیشی و بهروزاندیشی و دوراندیشی»ها پیدرپی هم طرحها و تدبیرها در میان اندازد و با حل و فصل مسائل و مشکلات و رفع و رجوع تضادها و تناقضات و حذف موانع موجود از پیش پای رشد و توسعه، «نظمی نوین» با مناسبات و مراوداتی بهمراتب بهتر و برتر در درون و بیرون جامعه برقرار سازد. ما اگرکه یک چنین عقل و خردی داشتیم- بهقول فردوسی- کجا این سرانجام بد داشتیم!
.
«اینشتین» میگوید: «عاقلان» مسائل و مشکلات را حل و فصل میکنند و «عاقلتران» از پیدایش و پیشرفتشان پیشگیری میکنند؛ باری، اما این هر دو لازمهاش کاربست مراتبی از «عقلانیت» در جامعه است و عقلانیت از «خود بالغ جامعه» برمیخیزد. حالیا «خود بالغ جامعه»ی ما زیر سایه و سلطهی سنگین «خود کودک جامعه» در ضعف و ضلالت مزمن بهسر میبرد! این «خود» برای آنکه به درد جامعه بخورد نخست باید خود را از این ضعف و ضلالتی که غرق در آن است برهاند! اما چگونه؟ مسأله اینست! ...
.
#روانشناسی_اجتماعی
#نظریه_تحلیل_رفتار_متقابل (TA)
#خود_کودک_جامعه (عاطفهگرایی)
#خود_والد_جامعه (عرفگرایی)
#خود_بالغ_جامعه (عقلگرایی)
.
(Author)
(Chael)
⚛️ (Group)
برچسب:
نویسنده: آرتین صفری