فراتلفیقگرایی، راهی برای رهایی - بخش هفتاد و چهارم
✍️ حسین شیران
.
باری، باید باور داشت اگرکه ما نتوانیم هستههای مردمی و مردممدار روبهرشدی در بطن و متن جامعه داشته باشیم برای همیشه باید قید چیزی به اسم مردمسالاری در این مرز و بوم را بزنیم، چه ضرورتا هر چیزی برای رویش و رشد و توسعه نیازمند بذر و بند و بساط و اس و اساسیست بذر و بند و بساط و اس و اساس مردمسالاری هم هستههای مردمی و مردممدارند که اگر تحققا در کار باشند بر پایه و پشتوانهی آنها میتوان بههرشکل به سرسبز شدن نهال مردمسالاری و رشد و توسعه و ثمر دادناش امیدوار شد وگرنه هزار سال هم که بگذرد آش همین و کاسه همین که هست خواهد بود- همیشه صحبت مردمسالاری در میان خواهد بود اما خود مردمسالاری نه!
.
چرا؟ چون در این میان تحققا تضاد منافعی میان حاکمان و محکومان جاری و ساریست و تاریخا و تحقیقا هیچ حاکمی منافع و مصالح خود را رها کرده و به نفع و مصلحت من و توی محکوم این آش و کاسه را بهمنمیزند و چرا بزند وقتی موضوع و محمل حکمرانی و یا به بیانی روشنتر سوژهی استیلا و استبداد و استثمارش مشخصا من و توایم- من و تویی که از بس بیسروسامان و بیشکل و بیوزن و بیمقداریم حاکمان تودهیمان میخوانند و در همه هستیمان چیزی جز سلطهپذیری و فرمانبری نمیبینند؛ از نظر آنها من و تو آفریده و یا ساخته شدهایم تا زیردستشان باشیم و همواره از ایشان فرمان بریم- همچون گله از چوپان؛ با یک چنین نوع نگاهی البته که "چوب تر" از الزامات اولیهی هر فرمانفرمایی خواهد بود!
.
با اینحال جای هیچ گلایهای نیست؛ مادامکه توده و بیسروسامان و بیشکل و بیوزن و بیمقداریم هزارانهزار سال هم که زیسته و یا زنده باشیم باز حقیر و صغیریم و حقیر و صغیر لزوما برای حضور در صحنهی اجتماع ولیّ و کبیر و کفیل میطلبد؛ در یک چنین ساختاری با یک چنین ایستاری دو راه بیشتر نداریم: یا حقیر و صغیر بودن خود را بپذیریم و با اقتضائات و الزامات تودگی کنار بیاییم و تابع اصل "توده = تبعیت" از ولیّ زمانمان فرمان ببریم، و یا اگرکه بههرشکل از حقیر و صغیر بودن و زیر سایهی این و آن ولیّ و کبیر و کفیل سربردن رنج میبریم ضرورتا باید طرح و تدبیری برای خروج از حقارت و صغارت و گذار به حد بلوغ و خودبنیادی و خودرهبری در پیش گیریم.
.
بارها به انحای مختلف گفته و بازمیگوییم که اصولا و اساسا در جهان قدرت و سیاست هیچ ولیّ و کبیر و کفیلی به میل خویش تودههای مردمی زیرسلطهاش را از قید و بند تودگی و بندگی رهانیده به حد خودبنیادی و خودرهبری نمیرساند چه در اینصورت باید خود بهدست خویش بساط حکمرانی و فرمانرواییاش را برچیده و از میان برود! تا بوده خلاف این بوده و حاکمان سعی کرده و میکنند تودههای مردمی را در همان حد حقارت و صغارت نگهدارند؛ حال توده اگر میخواهد از این قید و بند رها گردد ضرورتا باید خود در خود تغییر و تحولی ایجاد کند، تغییر و تحول لزوما نیروی عامل میخواهد و این نیرو جز هستههای مردمی و مردممدار هیچ نیست و نمیتواند باشد و این تغییر و تحول هم جز از طریق این هستهها هیچ ممکن و میسر نمیگردد.
.
بحث بحث ضرورت سروسامان و سازمانیابی توده در برابر سروسامان و سازمانیافتگی تاریخی حکومتهاست؛ "سازمان در برابر سازمان"- حالیا نه مهمتر از این مسألهای داریم و نه جز این راهی. تحققا یک گروه کوچک سروسامان و سازمانیافته بهمراتب بهتر و قویتر از میلیونها فرد بی سروسامان عمل میکند و همین خود رمز و راز سلطه و سلطانی اقلیت بر اکثریت در تمامی طول تاریخ بوده و است؛ بی وجود حلقهها و هستههای سروسامان و سازمانیافتهای از یاران و محبان و معتمدان، هیچ حاکمی، هر چقدر هم قدرقدرت، قادر به حفظ تخت و تاجاش به قدر یک شبانهروز هم نبوده و نیست؛ حالیا فقر و یا فقدان همین حلقهها و هستهها برای توده است که برای ما مسأله است.
.
(باقی در بخش بعد)
.
#راهی_برای_رهایی
#فراتلفیقگرایی
#فراوفاقگرایی
#فراایدئولوژی
#فکر_برتر
#سازمان_در_برابر_سازمان
.
کلمات کلیدی:
فراتلفیقگرایی Meta-Integrationism - فراوفاق Meta-Consensus - فراایدئولوژی Meta-Ideology
.
(Author)
(Chael)
⚛️ (Group)
برچسب:
نویسنده: آرتین صفری